Tuesday, March 08, 2005

رمان تازه پائولو کوئلیو


زهیر، کتاب تازه پائولو کوئلیو

مطلب زیر امروز از من در صفحه آخر شرق منتشر شد. عکس بالا را هم خودم کار کرده بودم که در روزنامه چاپ نشد. الان هم جانم بالا آمد تا با سیستم Hello توانستم این عکس را آپلود کنم اینجا. به هر حال دیگه:)

این اصل مطلب من است که با نسخه چاپی در حد دو-سه کلمه فرق دارد. ضمناً در روزنامه همه «کوئلیو»ها شده «کوئیلو».

***

رمان تازه کوئلیو، فعلاً فقط در ایران

علی اکبر قزوینی:
«زهیر اعتراف‌نامه پائولو کوئلیو است، نویسنده مشهوری که بسیاری او را یک مرشد بزرگ می‌دانند. اما خودش معتقد است که نه مرشد است و نه بزرگ، و همان رنج‌ها و دغدغه‌های خوانندگانش را دارد، شاید دردآورتر. او در این رمان، ضمن اشارات فراوان به زندگی شخصی‌اش، داستانی بسیار شجاعانه ارائه داده، آکنده از عناصری که هر خواننده‌ای را به بازاندیشی در اعمال و عقاید و نظرات خود وامی‌دارد.» اینها بخشی از جملاتی است که داخل کاور کتاب «زهیر»، رمان تازه نویسنده «کیمیاگر»، در معرفی آن نوشته شده است. انتشارات کاروان از مدت‌ها پیش در سایت اینترنتی خود (www.caravanpubs.net) وعده داده بود که این کتاب را نیمه اسفندماه، پیش از آن که حتی نسخه اصلی پرتغالی آن منتشر شده باشد، در ایران منتشر خواهد کرد. علت این امر هم جلوگیری از ترجمه‌های دیگر از این کتاب بوده، چیزی که در یکی از آغازین صفحات کتاب در کنار علامت تعجبی بزرگ، در مورد آن به متخلفان احتمالی هشدار داده شده است (و این بار هشدار واقعاً جدی است، چون این کتاب تحت پوشش قانون حمایت از حقوق مؤلفان و منصفان قرار دارد). در مورد نام کتاب هم، توضیح داده شده که از داستان El Zahir خورخه لوئیس بورخس گرفته شده، نامی که خود بورخس از واژه عربی «الظاهر» اقتباس کرده بود. اما از آنجا که بار معنایی «ظاهر» فارسی با همتای عربی‌اش یکی نبوده، در نهایت با مشورت نویسنده، نام کنونی بر نسخه فارسی کتاب نهاده شده است. مترجم این کتاب، آرش حجازی است که همچون همیشه ترجمه‌ای شیرین و روان از نثر کوئلیو ارائه داده است. زهیر با جلد گالینگورِ کاوردار با چاپی تمیز و مرتب، در ده‌هزار نسخه منتشر شده است. گفتنی است، پیش از این فصل اول کتاب با فرمت PDF در سایت اینترنتی انتشارات کاروان گذاشته شده بود.

نسخه چاپی؛ شرق، دوشنبه 17 اسفند 1383

1 نظر:

Anonymous حسین نوروزی نوشته...

سلام باز . ممنون که برامون دعا می کنی...

08 March, 2005 02:47  

Post a Comment

خانه >>