Monday, April 04, 2005

بازگشت

دیروز ما از طالقان، روستای میر، دهکده آباء و اجدادی‌مان، برگشتیم. از سه‌شنبه نهم فروردین رفته بودیم آنجا و سیزده را هم همان‌جا، دور از سر و صدا و شلوغی و ماشین‌ها و آدم‌های تهران در کردیم. در حالی که در تهران پیدا کردن یک تکه چمن در روز سیزده ‌به در کار حضرت فیل است، آنجا ما جایی ناهارمان را خوردیم که دو سمت‌مان کوه‌های پوشیده از برف بود و دو سمت دیگر هم دشت‌های در حال سبزشدن. سفر خیلی خوبی بود و لازم. درباره میر هم بیشتر باید بنویسم که فعلاً بماند برای یادداشت‌های بعدی.

راستی آنجا توانستم بالاخره کتاب «خط زمان» مایکل کرایتون را هم تمام کنم. این کتاب را در شرق معرفی خواهم کرد، و یک معرفی مفصل‌تر و خودمانی‌تر را هم در همین وب‌لاگ خواهم نوشت.

امروز بعد از روزهای متمادی تعطیلی، باز رفتم سرکار (سرِکار که یک جورهای همیشه هستیم:)). هوای تهران هنوز تمیزی روزهای عید را دارد. ترافیک هم هنوز خیلی سنگین نشده. لطافت هوای بهار و برگ‌های سبز درخت‌ها و لطافت‌های دیگر هم که جای خودشان را دارند!

از امروز یک چیز دیگر هم مد شده بود، اینکه روی شیشه جلوی تاکسی‌های خطی/راهی‌ها یک تکه کاغذ بدریخت چسبانده بودند که مبدأ و مقصد خط و کد آن و کرایه با یک سری شماره تلفن سازمان تاکسی‌رانی روی آن نوشته شده بود. این هم از آن کارهاست که دولتی بس مستعجل خواهد داشت. ولی فعلاً که از افزایش معمول کرایه تاکسی‌ها در آغاز سال خبری نبود.

روزنامه‌ها هم کم‌کم دارند جان می‌گیرند، و به تبع آن دکه‌دارها. هنوز مجله‌های آن‌ور سال روی پیشخوان کیوسک‌ها خودنمایی می‌کند، و دکه‌دارها را می‌شود دید که دارند مجله‌های باقی‌مانده را دسته و بسته می‌کنند برای بازگرداندن. هنوز جامعه ایران در حال خمیازه بعد از تعطیلات طولانی (ولی به سرعت گذرای) نوروز است.

این هم یک عکس که امروز گرفتم و عکس‌های بیشتری از تهرانِ امروز (حوالی پل گیشا) را با توضیحات بیشتر، با کلیک روی این عکس و دیدن عکس‌های پیش و پس آن در Flickr من! خواهید دید.

Pedestrian Bridge
Pedestrian Bridge before Gisha, on Chamran Highway


1 نظر:

Anonymous حسین نوروزی نوشته...

سلام عزیز دلم.... میگم این که هوار زدی که قزوینی نیستی ، خیلی خوبه. هم واسه خودت و هم واسه دوستات

06 April, 2005 02:33  

Post a Comment

خانه >>