Saturday, April 09, 2005

و خلیج همیشگی فارس... فارس

سام فرزانه می خواهد یک سایت ویژه خلیج فارس برای خبرگزاری میراث فرهنگی راه بیندازد و از من خواسته بود که گزارشی در مورد فعالیت ایرانی ها در اینترنت برای حفظ نام خلیج فارس (همان ماجراهای اعتراض و امضا و بمب گوگلی و...) بنویسم. امروز کار نوشتن گزارش را تمام کردم. برای نوشتن آن به تعداد زیادی از سایت ها و وب لاگ هایی سر زدم که در آن دوره خبرهایی را در این مورد نوشته بودند. من همان موقع هم یک گزارش برای شرق نوشته بودم. دیدن دوباره خیلی از آن سایت ها، مثل زدن تونلی در زمان بود و یادآوری دورانی که هنوز خیلی از آن نگذشته و با این حال خاطره انگیز است. وقایع نگاری تاریخی، مثل برداشتن خاک و خاشاک از اثری باستانی، هیجان انگیز و شوق آور است. در همین کاوش باستان شناسی!، یک وب لاگ هم پیدا کردم که همین اواخر در یک مطلب طنز، به بمب گوگلی هم اشاره کرده بود که عین مطلبش را نقل می کنم:

.: خبرگزاری سورنا اعلام كرد كه يك بمب گوگلی به‌جامانده از جنگ اول وبلاگ‌نويسان ايرانی و موسسه‌ی نشنال جئوگرافيك كشف شده است. اين بمب كه در منتهی‌اليه سمت راست موتور گوگل جاسازی شده است، تاكنون چندين بار عمل كرده است كه آخرين آن‌ها جراحی گونه و بينی هم‌زمان بوده. علی تمدن در اين‌باره گفت كه طرح اين بمب از لگوفيش بود و پدربزرگ من، اما لگوفيش كه ديگر برای خودش نهنگی شده ماشالله! اظهار كرد كه عمرا اگه زير بار برم جون تو! اين بمب كه به خاطر مناقشات ايران و اعراب بر سر Arabian Gulf ساخته شد، بعدها به دليل ادعاهای امارات به فراموشی سپرده شد. در پرونده‌ی جديد كه در 40 سال گذشته در ديوان لاهه تحت بررسی قرار داشته ادعا شده ايران بخش كوچكی از جزاير سه‌گانه‌ی متعلق به امارات! بوده كه بر اثر زلزله‌ی بم جدا شده و بی‌خود و بی‌جهت اعلام استقلال كرده! (اَ... ) هم‌چنين در اين ادعانامه آمده كه شعار " Arabian Gulf خر است" مهم‌ترين توهين به انديشه خلاق اعراب و اساسی‌ترين چالش فكری انديشمندان عرب در اين سال‌ها بوده است.
بد نیست حالا که بحث خلیج فارس و نشنال جئوگرافیک دوباره پیش آمد، داستان آن گزارش شرق را هم بگویم. پنجشنبه 5 آذر 83 بود. بعد از دو سه روزی آن لاین نبودن، به چند تا سایت و وب لاگ سر زدم و خبر بمب گوگلی را هم فکر کنم بار اول در وب لاگ حسین درخشان دیدم. و بعد از آن اصل ماجرا را در وب لاگ ایده پرداز بمب، لگوفیش، خواندم. خلاصه تا بعد از ظهر، از هر جایی که می شد در مورد این ماجرا اطلاعات جمع کردم و در واقع در جریان همین وب گردی ها بود که فکر کردم خوب است درباره این موضوع در شرق یک مطلب بنویسم. بمب گوگلی همان دیروزش عمل کرده بود و خبر تا روز شنبه برای روزنامه تر و تازه می ماند. برای همین زنگ زدم به سام فرزانه. او آن موقع یزد بود، رفته بود برای مصاحبه با مهدی آذریزدی (نویسنده مجموعه کتاب های «قصه های خوب برای بچه های خوب» که اکثر ما خاطرات خوبی از آن کتاب ها در دوران کودکی مان داریم). قرار شد که من مطلب را برای او ای میل کنم و او هم آن را برای گروه رسانه. تأیید را که گرفتم، نشستم پشت کامپیوتر و صفحه سفید Word را باز کردم. صفحه سفید خیلی وقت ها هراس آور است و آن موقع هم برای من همین حالت پیش آمده بود. تیتر مطلب را قبلاً در ذهنم ساخته بودم: «خلیج مورد نظر یافت نشد»، اما برای شروعش یک کم مردد مانده بودم. داشتم پشیمان می شدم که اصلاً چرا گفتم این مطلب را می نویسم، که ناگهان جریان الهام شروع شد. با جمله مارتین لوتر کینگ در ای میلی که یکی دو هفته قبل تر دریافت کرده بودم شروع کردم، و بقیه مطلب هم تقریباً بدون وقفه و مکث پیش رفت. حاصل کار خودم را خیلی راضی کرد.

نوع مطلب جوری بود که حتماً باید شنبه 7 آذر کار می شد، وگرنه سوخت می شد و می رفت قاطی باقالی ها. برای همین یا باید صفحه اول کار می شد یا صفحه آخر. حجم مطلب هم طوری بود که تمام آن (با توجه به فرمت صفحه آخر شرق) نمی توانست در صفحه آخر کار شود. اما مقداری حذف و تعدیل در مطلب آن را برای چاپ در صفحه آخر اندازه کرد. هیچ کس البته دوست ندارد کلمه ای از مطلبش حذف و/یا حتا جا به جا شود، اما به نظر من ویرایشی که روی آن گزارش من انجام شده بود، به معنای واقعی کلمه حرفه ای بود و دقیقاً آن بخش هایی که وجودشان برای آن مطلب لازم بود، باقی مانده بودند.

بعد از چاپ مطلب هم، درست همان روز ساعت 9 صبح، یک sms که دوستی برایم فرستاد و از گزارش من تعریف کرد، و بعد از آن هم تعریف های دیگران، خستگی آن پنجشنبه شب را که تا حدود ساعت 2 بعد از نیمه شب روی مطلبم کار کردم و با آخرین اطلاعات به روزش کردم و فرستادم، کاملاً از تنم به در کرد.

1 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

shoma inja eshare i karde id be mehdi azar yazdi . lotfan age khabari chizi az ishoun darid , hatman benevisid va ma ro ham bi khabar nazarid
belakhare har chi bashe aghaye azar yazdi pedarbozorg khoob hame bache haye ketab khoone irane

20 April, 2005 16:36  

Post a Comment

خانه >>