Monday, April 11, 2005

گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را

این غزل حافظ برای یادآوری یک اتفاق/مکالمه/حکایت/لحظه مهم/تصمیم است.

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز
باشد که بازبينيم ديدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درويش بی‌نوا را

آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغيير کن قضا را*

آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عيش کوش و مستی
کاين کيميای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آيينه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشيد اين خرقه می آلود
ای شيخ پاکدامن معذور دار ما را

* من ترجیح می دهم بنویسم و بخوانم «تغییر ده قضا را»(**)
(**) همین الان به ذهنم رسید که همین کار چقدر با حرفی که حافظ در این مصراع گفته هم‌خوانی دارد:)
** نقل شده از سایت بانی تک (لینک مستقیم غزل)

2 نظر:

Blogger پيام يزدانجو نوشته...

از لطف تان ممنون. وبلاگ تان خواندی بود. پایدار باشید

13 April, 2005 21:25  
Anonymous حسین نوروزی نوشته...

به طور قطع ، من عاشق خواهم شد ....راستی عزیز دل من ، چرا عکست را برداشتی ؟....من دوستش داشتم

13 April, 2005 22:51  

Post a Comment

خانه >>