Tuesday, July 05, 2005

اولین بازتاب «خبرهای خوب»، آن هم چه بازتابی!

مطلب «خبرهای خوب» که من دیروز در شرق نوشته بودم و در آن اصلاً گیری به روزنامه نگاران سرویس حوادث نداده بودم بلکه فقط یک پیشنهاد را مطرح کرده بودم، ظاهراً آقای محمد غمخوار را آن قدر ناراحت کرده که اصلاً توجهی به مطالب من نکرده و گویا آن را اصلاً درست نخوانده که این جوابیه را امروز در شرق نوشته است. خوب است که من صریح نوشته بودم که نباید سرویس حوادث حذف شود، اما ایشان جوری مطلب من را نقد کرده که انگار هدف من همین بوده و می خواسته ام نان حادثه نویس ها را آجر کنم. برای همین یک یادداشت کوتاه در پاسخ به مطلب آقای غمخوار نوشته ام که احتمالاً چهارشنبه در شرق منتشر خواهد شد. فعلاً شما یادداشت من و واکنش آقای غمخوار را بخوانید و ببینید حق با کدام‌مان است.

2 نظر:

Anonymous فرياد نوشته...

ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.

تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.

اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"

16 July, 2005 03:11  
Blogger payvand نوشته...

من ادم بی غیرتی هستم.

16 July, 2005 20:20  

Post a Comment

خانه >>