«همنام» قصۀ تنهایی ماست
حرفِ تنهایی، قدیمی
اما تلخ و سینهسوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه...
«همنامِ» جامپا لیری (جومپا لاهیری) را که امیرمهدی حقیقت عزیز به شیوایی تمام ترجمه کرده، دو-سه ماه پیش خواندم. همان موقع آخرین جمله کتاب را که خواندم و بستم، ترانه «پوست شیر» ابراهیم حامدی در ذهنم نواخته شد، گویی عصارۀ همۀ جملههای کتاب باشد.
میخواستم یادداشتی بنویسم درباره دنیای زیبایی که جامپا با هنرمندی تمام خلق کرده و قصه همه ما را در قالب شخص و شخصیت و جهانِ گوگول بیان کرده و تنهایی همیشگی آدمی را روایت کرده؛ بنویسم از غمی که با خواندن کتاب (و به ویژه بخشهای خاصی از آن) راه گلوی آدم را میگیرد و ارتعاش تیرش در عمق قلب احساس میشود؛ بنویسم از... اما دیدم که چه خوب همه اینها را ایرج جنتی عطایی (این صیقلدهنده هنرمند واژهها و این ترانهسرای بیهمتا) در ترانه «پوست شیر» که اتفاقاً برای ابراهیم حامدی هم سروده، بیان کرده، و چه عالی واروژانِ افسانهای برایش آهنگ ساخته و تنظیم کرده و چه خوب و هماهنگ صدای جادویی ابی آن را ماندگار کرده است. الان که میخواهم این یادداشت را بنویسم، از میان سیدیهایم مجموعه mp3های ابی را پیدا میکنم و داخل درایو کامپیوتر میگذارم، در فولدر «نازی ناز کن» روی ترانه شماره 2 کلیک میکنم و ابی، انگار از زبان همه ما، از عهد باستان تا انتهای جهان، میخواند:
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بینهایت
قصۀ همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه، که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست...(1)
نوشتن این یادداشت همزمان شده با چاپ دوم «همنام» که امروز با جلد گالینگور در شهر کتاب آرین (میرداماد) لمسش کردم. همین تازگیها هم دیدم که امیرمهدی دامین اختصاصیاش را گرفته و همچنان نکتهبینانه از ترجمه و ریزهکاریهایش و «پست و بلند»ش(2) مینویسد. همه اینها را به امیرمهدی عزیز تبریک میگویم.
(1) به نقل از کتاب «زمزمههای یک شب سی ساله»، ایرج جنتی عطایی، کتاب مهر، چاپ دوم، زمستان 1382.
(2) «از پست و بلند ترجمه» عنوان کتابی است بس گیرا و جذاب از استاد مرحوم کریم امامی، که بسیار دوستش داشتم و دارم. هر جمله این کتاب آنقدر به دل مینشیند که هزار بار هم که بخوانمش، باز برایم تازگی دارد و نکتههای آموزندۀ فراوان. این «پست و بلند» را از آنجا وام گرفتهام.
اما تلخ و سینهسوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه...
«همنامِ» جامپا لیری (جومپا لاهیری) را که امیرمهدی حقیقت عزیز به شیوایی تمام ترجمه کرده، دو-سه ماه پیش خواندم. همان موقع آخرین جمله کتاب را که خواندم و بستم، ترانه «پوست شیر» ابراهیم حامدی در ذهنم نواخته شد، گویی عصارۀ همۀ جملههای کتاب باشد.
میخواستم یادداشتی بنویسم درباره دنیای زیبایی که جامپا با هنرمندی تمام خلق کرده و قصه همه ما را در قالب شخص و شخصیت و جهانِ گوگول بیان کرده و تنهایی همیشگی آدمی را روایت کرده؛ بنویسم از غمی که با خواندن کتاب (و به ویژه بخشهای خاصی از آن) راه گلوی آدم را میگیرد و ارتعاش تیرش در عمق قلب احساس میشود؛ بنویسم از... اما دیدم که چه خوب همه اینها را ایرج جنتی عطایی (این صیقلدهنده هنرمند واژهها و این ترانهسرای بیهمتا) در ترانه «پوست شیر» که اتفاقاً برای ابراهیم حامدی هم سروده، بیان کرده، و چه عالی واروژانِ افسانهای برایش آهنگ ساخته و تنظیم کرده و چه خوب و هماهنگ صدای جادویی ابی آن را ماندگار کرده است. الان که میخواهم این یادداشت را بنویسم، از میان سیدیهایم مجموعه mp3های ابی را پیدا میکنم و داخل درایو کامپیوتر میگذارم، در فولدر «نازی ناز کن» روی ترانه شماره 2 کلیک میکنم و ابی، انگار از زبان همه ما، از عهد باستان تا انتهای جهان، میخواند:
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بینهایت
قصۀ همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه، که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست...(1)
نوشتن این یادداشت همزمان شده با چاپ دوم «همنام» که امروز با جلد گالینگور در شهر کتاب آرین (میرداماد) لمسش کردم. همین تازگیها هم دیدم که امیرمهدی دامین اختصاصیاش را گرفته و همچنان نکتهبینانه از ترجمه و ریزهکاریهایش و «پست و بلند»ش(2) مینویسد. همه اینها را به امیرمهدی عزیز تبریک میگویم.
(1) به نقل از کتاب «زمزمههای یک شب سی ساله»، ایرج جنتی عطایی، کتاب مهر، چاپ دوم، زمستان 1382.
(2) «از پست و بلند ترجمه» عنوان کتابی است بس گیرا و جذاب از استاد مرحوم کریم امامی، که بسیار دوستش داشتم و دارم. هر جمله این کتاب آنقدر به دل مینشیند که هزار بار هم که بخوانمش، باز برایم تازگی دارد و نکتههای آموزندۀ فراوان. این «پست و بلند» را از آنجا وام گرفتهام.
