Tuesday, August 23, 2005

«هم‌نام» قصۀ تنهایی ماست

حرفِ تنهایی، قدیمی
اما تلخ و سینه‌سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه...

«هم‌نامِ» جامپا لیری (جومپا لاهیری) را که امیرمهدی حقیقت عزیز به شیوایی تمام ترجمه کرده، دو-سه ماه پیش خواندم. همان موقع آخرین جمله کتاب را که خواندم و بستم، ترانه «پوست شیر» ابراهیم حامدی در ذهنم نواخته شد، گویی عصارۀ همۀ جمله‌های کتاب باشد.

می‌خواستم یادداشتی بنویسم درباره دنیای زیبایی که جامپا با هنرمندی تمام خلق کرده و قصه همه ما را در قالب شخص و شخصیت و جهانِ گوگول بیان کرده و تنهایی همیشگی آدمی را روایت کرده؛ بنویسم از غمی که با خواندن کتاب (و به ویژه بخش‌های خاصی از آن) راه گلوی آدم را می‌گیرد و ارتعاش تیرش در عمق قلب احساس می‌شود؛ بنویسم از... اما دیدم که چه خوب همه اینها را ایرج جنتی عطایی (این صیقل‌دهنده هنرمند واژه‌ها و این ترانه‌سرای بی‌همتا) در ترانه «پوست شیر» که اتفاقاً برای ابراهیم حامدی هم سروده، بیان کرده، و چه عالی واروژانِ افسانه‌ای برایش آهنگ ساخته و تنظیم کرده و چه خوب و هماهنگ صدای جادویی ابی آن را ماندگار کرده است. الان که می‌خواهم این یادداشت را بنویسم، از میان سی‌دی‌هایم مجموعه mp3های ابی را پیدا می‌کنم و داخل درایو کامپیوتر می‌گذارم، در فولدر «نازی ناز کن» روی ترانه شماره 2 کلیک می‌کنم و ابی، انگار از زبان همه ما، از عهد باستان تا انتهای جهان، می‌خواند:

تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی‌نهایت
قصۀ همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه، که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست...(1)

نوشتن این یادداشت هم‌زمان شده با چاپ دوم «هم‌نام» که امروز با جلد گالینگور در شهر کتاب آرین (میرداماد) لمسش کردم. همین تازگی‌ها هم دیدم که امیرمهدی دامین اختصاصی‌اش را گرفته و هم‌چنان نکته‌بینانه از ترجمه و ریزه‌کاری‌هایش و «پست و بلند»ش(2) می‌نویسد. همه اینها را به امیرمهدی عزیز تبریک می‌گویم.

(1) به نقل از کتاب «زمزمه‌های یک شب سی ساله»، ایرج جنتی عطایی، کتاب مهر، چاپ دوم، زمستان 1382.
(2) «از پست و بلند ترجمه» عنوان کتابی است بس گیرا و جذاب از استاد مرحوم کریم امامی، که بسیار دوستش داشتم و دارم. هر جمله این کتاب آن‌قدر به دل می‌نشیند که هزار بار هم که بخوانمش، باز برایم تازگی دارد و نکته‌های آموزندۀ فراوان. این «پست و بلند» را از آنجا وام گرفته‌ام.

Friday, August 12, 2005

مطلبی درباره فیلترینگ سایت‌های اینترنتی

این مطلب را خیلی وقت پیش، همان روزهای اول فیلترشدن فلیکر، برای صفحه آخر شرق نوشته بودم. اما منتشر نشد. حتی با این که به طنز نوشته و کلی ملایم‌اش کرده بودم.

***

خدا نسل‌شان را از روی زمین زیاد کند!

علی اکبر قزوینی: خدا خیر بدهد به این سربازهای گمنام که مدام در اینترنت سرک می‌کشند و سایت‌های بَدبَد را شناسایی می‌کنند و می‌دهند دست آدم‌های این‌کاره‌ای که بلدند چه جوری آنها را فیلتر کنند که از هیچ فیلترشکن و پروکسی سروری هم کاری برنیاید. واقعاً خیلی لذت‌بخش است که آدم برود سر وقت اینترنت و ببیند سایتی که تا دیروز بی هیچ مشکلی باز می‌شده حالا برچسب «دسترسی ممنوع» خورده است. باید خودتان این را تجربه کنید تا این لذتی را که وصفش رفت از عمق وجود حس کنید. یک نمونه مثلاً همین سایت «گزگ» (Gazzag.com)، با این اسم مزخرفش که آدم را یاد قزاق‌های کافر از خدا بی‌خبر می‌اندازد. این سایت که نسخه رونوشت «اورکات» معدوم (Orkut.com) است، بعد از این‌که آن اولی با فیلترشدن ارتباط شومش با کاربرهای داخل ایران قطع شد، افراد را جلب خودش کرد. امان از این کاربرهای ناآگاه. یک سوراخ به رویشان بسته می‌شود می‌روند هزار تا سوراخ دیگر پیدا می‌کنند. ولی خوشبختانه سربازان گمنام موصوف بیکار که ننشسته‌اند. عین قرقی می‌آیند بالاسر این‌جور سایت‌ها و سریع می‌بندندشان. مثال دیگرش «مووبل‌تایپ»(Movabletype.org) . می‌روند با امکانات این سایت وب‌لاگ می‌سازند و محتوا تولید می‌کنند؛ اما حتماً آن‌قدر بی‌محتوا بوده که دوستان کمر به فیلتر سرچشمه بستند. «فلیکر» (Flickr.com) هم که تازه‌ترین مورد است. آخر چه معنی دارد هر کسی عکس‌های جالب و دیدنی را از این ور و آن ور بگیرد و بگذارد روی وب. اصلاً عکس چه معنا دارد؟ این چند سایت البته تنها چند نمونه بود از مجموعه بی‌شمار سایت‌های نامناسبی که حافظان عفت عمومی ــ خدا خیرشان بدهد ــ آنها را از دسترس من و شمای نادانِ ناآگاه دور کرده‌اند. آن‌قدر آدم از این تلاش‌های مداوم شبانه‌روزی به وجد می‌آید که می‌خواهد از ته دل با تمام وجود فریاد بزند «خدا نسل‌شان را از روی زمین... از روی زمین... زیاد کند!»